تبلیغات
사랑아~ All My Love ~사랑아 - تولد کیو 2
 
사랑아~ All My Love ~사랑아
هرچند نمیتونی احساساتت رو بیان کنی ... روی عشق پاک یکطرفه ات بایست. *** پرنس SS501 ***
درباره وبلاگ


سلام
من ahys ام... و همونطور که تریپل اسی ها متوجه شدن من طرفدار که نه عاشق یونگ سنگ هستم... ولی وقتی قصد کردم این وبلاگ را ایجاد کنم به دو نفر فکر کردم به قول خودم و دوستام : اوپای شماره یک و اوپا شماره دو ahys ...
در آخر دابل اس فایتینگ...yes

جدیدا دوستم بهم در نویسندگی کمک میکنه "KPJ"

|| اگر یه روزی اینجا خدای نکرده بسته شد بیایید به همین آدرس اما بلاگفاش ... مرسی ||


مدیر وبلاگ : ahys ...
نظرسنجی
زوج اصلی فیک " پسران آبی " و " پسر بلورین " به نظر شما کدام باشد ؟! (انتخاب چند گزینه آزاد!!)








هیونم زنگ زد و خبر داد که یونگی راضی شده ...

کیو: داداش چی شده؟؟
هیون : مامان ، بابا رو راضی کرد ..


کیو : داااااااااایی بابایی راضی شد ..

خب وقتی خبر راضی شدن یونگی به گوش جونی بچم رسید یه مشکل جدید پیش اومد ...

و کسی که این موضوع رو رفت گذاشت کف دست بچم کسی نبود جز جناب جونگمین داداش...

جونی هم که تنها میشد و نمیخواست کیو بره شروع کرد به بهونه گیری و گریه ...



کیو هم ناراحت از اینکه آبجیش رو ناراحت ببینه ...

کیو : دایی تو گفتی؟؟
مین : پس چی ؟؟



کیو : داداشی حالا که بابا راضی شد !! جونی رو چیکارش کنیم؟؟
هیون : نمیدونم والااااااا


کیو : جونی جونم .. نیگاه داداشو .. من اگر دامادم بشم قرار نیس تنهات بذارم ..

اما جونی قهر بود ...
کلید حل مشکل دست یه نفره که هیونم اونو فهمید ...

هیون : بابا ..
یونگی : بله ...
هیون : بابا جونی ناراحت شده برو باهاش صحبت کن .. ما نتونستیم راضیش کنیم ...

یونگی هم که ناراحتی جونی دخملشو نمیخواست رفت پیشش ..

یونگی : جونی جونم .. دخمل بابا .. گریه نکن .. داداشت باید داماد بشه ... تو هم یه روزی عروس میشی ..

جونی هم تا جمله آخر یونگی رو شنید دیگه خوشحال شد و راضی شد ...



و خودشم تو فرآیند پیدا کردن زن داداش شرکت کرد ..


مین : کسی دختر دم بخت نمیشناسه ؟؟؟
جونی : دایی آبرو ریزی نکن اونجا رو نیگاه ...



مین : کسی نمیخوااااااد زن کیو ما بشه ؟؟؟


هیون : بابا .. دایی رو جمع کن تا آبرو ریزی نکرده


جونی و کیو : هی وای من این داییه ما داریم


مین : یونگی این دختره خوبه ؟
یونگی : نه بابا قدش خیلی کوتاه اس ..


هیون : بابایی اون دختره دوست پریه .. خوبه؟؟
یونگی : کدوم ؟؟
من : نه همون پری رو شما انتخاب کردی برامون بسه ...
پری :


کیو : بابا راضیشو ...
یونگی : خب میخوام زن خوب گیرت بیاد ..


مین : دیگه اون دختر عالیه !!!
یونگی : به به چه دختری ...

بله بالاخره جونگمین داداش دستش درد نکنه کار خودشو با موفقیت به سرانجام رسوند و یونگی هم رضایت داد ...



کیو : ممنون دایی .. خیلی دختر خوب و خوشگلیه ..
مین : خواهش خواهر زاده ، میدونی که من همیشه کارم درسته ..

مقدمات عروسیم فراهم شد .. بزنید بریم خوشگل بشیم برا عروسی


به به چه دامادی ، چه ماه پسری ..


یونگی : به به چه پسرم خوشگل شده ..


من : داداش کجا ؟؟
مین : عروسی دیگه ..



من : هیون ، یسونگ شما دوتا کجا؟؟؟
هیون : عروسی دیگه ...


من : دونگهه جوجویی من کجا داره میره ؟؟ آره مامانی ...
دونگهه : عروسی عمو ..



من : بابا تو داری میری عروسی؟؟
شیوون : پس چی من ناسلامتی بابابزرگ دامادماااا

بله و روز عروسی فرارسید .. دادادام ...
من : پس یونگی و جونی کجان ؟؟



یونگی : جونی بابا بیا این گل بزنم تو موهات خوشگلتر بشی ..
جونی : بابا من بزرگ شدما ..
یونگی : تو هرچقدرم بزرگ بشه بازم نی نی منی ...

عروس و داماد وارد میشوند ...


حالا داماد . عروس روبو/سی نمایید .. بیشتر از اینم به عنوان مادرشوهر اجازه نمیدم تقاضا نشه







جونی : دایی داری چیکار میکنی ..تازه حساس شده بود ..
مین : نی نی ها نباید همچین چیزایی رو ببینن ..
جونی : دایی من بزرگ شدمااا
مین : وقتی بابات عروست کرد بعد هرچی دلت خواست ببین ..

به به خانواده داماد ..
بزن و بکوبیه امشب ..


به به چه همه ذوق دارن مخصوصا باباجونم ..














بله دیگه ..
هی وای باز جونی داره گریه میکنه ..


مین : جونی جونم چرا داری گریه میکنی باز؟؟

جونی : کیو داره میره دلم براش تنگ میشه ..
مین : کجا میره ؟ بابا اونکه همش بیخ ریش خودمونه


جون : داداشی ..
کیو : گریه نکن عزیزم .. من میااام کلا خونه بابا اینا ..
من : کجا خونه بابا اینا ؟؟!!! ما دختر جوون داریم ..


اینم استراحتای بعد از عروسی






بفرمایید خونه هاتون پست ما هم تموم شد ..


اوخ اوخ راستی یه چیزی ..
تا اینکه یه مدت بعد  عروسی جونی ما که تنها شده بود به سرش زد ..



و اونجا بود که من و یونگی متوجه شدیم جونی هم به زودی میره
و ما دوتا تنهاااااا میشیم به زودی ...
چقدر جهااااز باید بدیم به اینم فکر نمیکنه این بشر خب .. نمیگه باباش گناه داره که ..





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه