تبلیغات
사랑아~ All My Love ~사랑아 - فیکشن پسران آبی _ پارت 5
 
사랑아~ All My Love ~사랑아
هرچند نمیتونی احساساتت رو بیان کنی ... روی عشق پاک یکطرفه ات بایست. *** پرنس SS501 ***
درباره وبلاگ


سلام
من ahys ام... و همونطور که تریپل اسی ها متوجه شدن من طرفدار که نه عاشق یونگ سنگ هستم... ولی وقتی قصد کردم این وبلاگ را ایجاد کنم به دو نفر فکر کردم به قول خودم و دوستام : اوپای شماره یک و اوپا شماره دو ahys ...
در آخر دابل اس فایتینگ...yes

جدیدا دوستم بهم در نویسندگی کمک میکنه "KPJ"

|| اگر یه روزی اینجا خدای نکرده بسته شد بیایید به همین آدرس اما بلاگفاش ... مرسی ||


مدیر وبلاگ : ahys ...
نظرسنجی
زوج اصلی فیک " پسران آبی " و " پسر بلورین " به نظر شما کدام باشد ؟! (انتخاب چند گزینه آزاد!!)







******************************

فصل پنجم : چهار الماس آبی (دی چهار)

******************************

چشمهایش را باز کرد ، هوا هنوز تاریک بود اما ساعت کوچک اتاق 5 را نشان میداد ، به یاد نمیاورد دیشب کی به خواب رفته اند ، سرش را کمی بالا آورد و صورت سونگمین را دید ، رد اشکهایش به روی گونه اش بجا مانده بود، سرش به روی زمین بود و حلقه ی دستانش به دور کمر او نشان میداد همزمان با هم به خواب رفته اند و او تمام شب سرش در آغوش سونگمین بوده است...

 لبخندی زد و حلقه ی دستان سونگمین را آرام باز کرد و کنارش نشست و گفت :

_ ممنون ، مین ... بابت همه ی مهربونیهات ممنونم ...

دستی به موهای سونگمین کشید و آن موهای لخت بلوند را از صورتش کنار زد و گفت :

_ مین ... بلند شو و گرنه دیرمون میشه...

سونگمین بعد از چندلحظه چشماهایش را باز کرد ، به ساعت نگاه کرد و سریع نشست و گفت :

_ به این میگن اول دردسر ... فقط تا اونجا یک ساعت راهه...

دونگهه که صورتش را با حوله خشک میکرد به سونگمین نگاهی کرد و گفت :

_ مین هنوزم زمان برای پشیمونی داریا ... اگر سوار اتوبوس بشیم یا برسیم مدرسه دیگه نمیتونی پشیمون بشیا ...

سونگمین در حالی که با لباسهایی تمیز به سمت حمام حرکت میکرد ، کنار دونگهه ایستاد و دستی در موهای دونگهه مالید و موهایش را بهم ریخت و گفت :

_ پس بیا پشیمون نشیم ، مگه نمیدونی من از پشیمونی بدم میاد...

بعد از خوردن صبحانه ای که دونگهه در زمان دوش گرفتن سونگمین آماده کرده بود ، و بعد از کلی تلاش برای پیدا کردن اتوبوس درست ، ساعت 7:20 به مدرسه رسیدند ، هنوز دانش آموزهای زیادی نیامده بودند و دونگهه با خیال راحت به اطراف نگاه میکرد ، سونگمین به اطراف نگاه میکرد تا شاید در این مدرسه بزرگ راه رسیدن به کلاسشان را پیدا کند ، که دونگهه گفت :

_ هیونگ من یه کوچولو اینجا را بلدم میای بریم تا کلاس ها شروع نشده به اون ساختمانی که برات تعریف کردم سربزنیم ...

_ نه هائه میخوام هرچه زودتر برم سر کلاس و دوست ندارم این اطراف پرسه بزنم ، اگه دوست داری میتونی خودت بری .. ولی باید زود بیای...

دونگهه با شنیدن این حرف مانند کودکی از جا پرید و در حالی که به سمت ساختمانی حرکت میکرد دستی برای سونگمین تکان داد و گفت :

_ زود برمیگردم ، منتظرم باش...

همیشه رفتار بچگانه دونگهه ، او را به خنده وامیداشت ، رفتارش گاهی چنان کودکانه بود که قابل مقایسه با رفتار بچگانه خودش نبود... 

تصمیم گرفت تا دفتر مدیر مدرسه را پیدا کند اما هرچه پیش میرفت بیشتر مسیرش را عجیب میدید به تابلو جلو یش نگاه کرد ، لبخندی زد ناخودآگاه و بدون آنکه متوجه شود بسمت باشگاه مدرسه حرکت کرده بود ، در حالی که به جای نگاه کردن به مسیر حرکتش به ساختمان باشگاه که سمت راستش بود نگاه میکرد ، ناگهان با فردی برخورد کرد...

_ معذرت میخوام ...

قبل از اینکه سر بلند کند خم شده بود و عذر خواهی کرده بود که صدایی زیبا جواب داد :

_ اشکالی نداره ...

سربلند کرد با یک جفت چشم مشکی و زیبا و صورتی که نمیخندید اما گرم بود و گیرا روبرو شد ... عقب رفت و به فیگور روبرویش کامل نگاه کرد پسری زیبا با موهایی قهوه ای تیره که آنها را خیلی زیبا بالا زده بود ، ابروها و بینی و لبانش ترکیب دلنشینی داشتند ، لباس سفید و سویشرت سورمه ای و شلوار لی و لباس قرمزی که به روی شانه اش بود  ، تصویری مانند هنرپیشه ها رو خلق کرده بود...

پسر بعد از چند ثانیه خیره شدن به سونگمین که  به او نگاه میکرد ، شروع به راه رفتن کرد که صدای سونگمین باعث شد بایستد و به او نگاه کند :

_ ببخشید میشه بگید دفتر مدیر مدرسه و ساختمان کلاسها کجاست؟!

متوجه شد که تازه واردست،  یک بار دیگر با دقت این دفعه به صورت خندان سونگمین نگاه کرد ، چشمانش را برق تحسین فراگرفته بود ... صورتی زیبا با پوستی سفید و شیری رنگ با ابروهای مشکی زیبا و بینی کشیده و کوچک و لبانی برجسته که با لبخندی زیبا تزیین شده بود و موهایی بلوند و صاف که به صورت زیبایی روی پیشانیش ریخته بودند و زیبایی قابل تحسینی را به نمایش گذاشته بودند... با دستش مسیری را نشان داد ، سونگمین خم شد و احترامی گذاشت ...

_ ممنونم از راهنمایتون..

سونگمین بعد از تحویل لبخندی به طرف ساختمان کلاسها ، از مسیری که آن پسر گفته بود ، به راه افتاد ...

 دیدن چنین پسری برای سونگمین عجیب بود انگار دوست نداشت حرف بزند و حتی احساسش را با صورتش بروز دهد ، وجودش آرامش داشت اما چشمانش را سکوتی عجیب پر کرده بود ... و دیدن چنین پسری در میان پسرهایی که او دو روز پیش دیده بود ، برایش جالب بود ... 

صدای قدمهایی  که از پشت سرش می آمد کمی ترساندش سرعتش را کم کرد و بعد از چند ثانیه ایستاد و به عقب نگاه کرد ، آن پسر در حالی که به او نگاه میکرد ، بسمتش می آمد ... نزدیک شد و گفت :

_ مثل اینکه خیلی عجله داشتی که صبر نکردی تا بهت بگم از جاده سمت راست بری...

سونگمین لبش را به دندان گرفت و بعد سرش را خم کرد و گفت :

_ معذرت میخوام ... فکر کردم دوست نداشته باشید حرف بزنید...

پسر لبخند جذابی به سونگمین تحویل داد و گفت :

_ درست فکر کردی ولی بعضی وقتها لازمه ..

این را گفت و برگشت ، و سونگمین را با دنیایی از خجالت زدگی و تعجب تنها گذاشت بعد از مدتی به ساختمان کلاسها رسید و داخل ساختمان و نزدیک در اصلی منتظر دونگهه شد که ناگهان صدای گروهی از دخترها و پسرها توجه اش را جلب کرد و بعد از چند ثانیه آنها را به صف نزدیک در دید انگار منتظر ورود کسی بودند ، بعد از دقیقه ای چهار پسر در یک ردیف وارد ساختمان شدند ، سونگمین چهره ی آشنای آن پسر مرموز را دید که با خونسردی به راه خود ادامه میداد... به سه پسر دیگر نگاه کرد ، پسری که سمت راست آن پسر مرموز ایستاده بود ، قدی کوتاه تری داشت ، چشمان مشکی و نسبتا کوچک با بینی مردانه و کمی بزرگ و ابروهایی مشکی و لبهایی برجسته اما زیبا و موهای قهوه ای روشن و صاف که تا ابروهایش میرسیدند در کل تصویر خوبی را رقم زده بودند ، سمت چپ پسر مرموز پسری بود که باز از او قدش کوتاهتر بود با صورتی سفید و چشم و ابروهایی مشکی ، بینی و لبی زیبا با موهایی خرمایی که به صورت آشفته ای ، پیشانی اش را پوشانده بودند ، در آن پسر جذبه ای بود که وجود آدم را میلرزاند .. و آن سمت پسری بود با موهای مشکی که او نیز موهایش را روی پیشانیش ریخته بود با چشمانی کشیده و مشکی با بینی و لبانی زیبا که خنده شیرینی زیبایش را بیشتر کرده بود و در میان آنها  انگار خوش اخلاق تر است ...

ناگهان آن پسر مو خرمایی ایستاد و به سمت یکی از پسرهای داخل صف رفت و نگاه تمسخرآمیزی به او کرد و گفت :

_ بازم که اینجایی !! مثل اینکه بهت گفتم که دیگه نمیخوام توی این مدرسه ببینمت ...

صدای مردانه اش، لرزه به اندام سونگمین و آن پسر بیچاره انداخت سونگمین برای اولین بار بود که بی دلیل از کسی میترسید

_ نمیشه یه فرصت دیگه بهم بدید؟!

_ یسونگ به نظرت باید بهش فرصت بدیم؟!

پسر مو مشکی با لبخندی موذیانه جواب داد :

_ فکر نمیکنم ...

 پسر مو خرمایی نگاهی به آن پسرک که میلرزد ، انداخت و گفت :

_ فردا دیگه نبینمت ...

 و دستش را آرام به صورت پسرک زد ...

این رفتار را دوست نداشت و اگر ترسی که از دیدن چشمان و صدای او وجودش را فراگرفته بود ، میتوانست از بین ببرد ، حتما جلویش او را میگرفت. ولی انگار ترسی بی دلیل درونش ریشه کرده بود... برایش جالب بود که به جز پسر مرموز آن دو به رفتار دوستشان میخندیدند ...

_ جه بوم راست میگفت اینجا مدرسه ی شیطانهاست... 

سونگمین این جملات را آرام زمزمه کرد ..

بعد از دور شدن آن چهار نفر ، صدای دونگهه توجه اش را جلب کرد :

_ هیونگ دیدیش؟!

سونگمین با تعجب به دونگهه نگاه کرد و گفت :

_ کی رو؟! اصلا تو تا حالا کجا بودی؟!

دونگهه دستش را روی شانه سونگمین گذاشت و با هیجان گفت :

_ همون پسری که گفتم توی اتاق تمرین دیدمش... امروز هم رفتم همونجا و باز هم دیدمش اما این دفعه تمرین نمیکرد یه چیزی از کمد اون اتاق برداشت و اومد اینجا منم پشت سرش اومدم اما وقتی به دوستاش رسید یه دفعه شلوغ شد ... اونطور که من فهمیدم این چهارتا همون چهار پسر معروفن که بهشون میگن : " دی چهار " ...  پولدارترین بچه های این مدرسه ، منم باورم نشد تا چوکیوهیون رو دیدم ...

_ چوکیوهیون؟!

_ پسر کوچیک خانواده چو دیگه... صاحب این مدرسه و بقیه ثروت اس.ام ...

سونگمین که انگار تازه متوجه شده بود لبهایش را روی هم فشرد و سری تکان و داد و با خود فکر کرد که کدامیک از آنها میتوانست وارث خاندان چو باشد ...

بعد از یک روز جدید و پر هیجان ساعت 5 به خانه رسیدند و بعد از استراحتی کوتاه و عوض کردن فرمهایشان به سمت رستوران رفتند به محض ورود، لیتوک درباره ی روزشان پرسید و دونگهه با خوشحالی و هیجان شروع به تعریف کرد و زحمت سونگمین را کم کرد...

_ لیتوک هیونگ میتونم یه چند دقیقه لپ تاپت رو قرض بگیرم؟!

بعد از موافقت لیتوک و دادن لپ تاپ به دونگهه ، دست سونگمین را گرفت و با خود پشت میز نشاند ، که با چشمان معترض سونگمین روبرو شد و گفت :

_ مگه وقتی از مدرسه برمیگشتیم نگفتی میخوای درباره ی " دی چهار" بدونی ؟!

_ تو اگه اونها رو خوب میشناسی پس چرا همون روز اول اون پسره رو توی اتاق تمرین نشناختی؟!

دونگهه لبخندی زد و گفت :

_ چون من هر دو بار از پشت سر و فقط چندلحظه دیدمش !! وقتی کیوهیون رو دیدم رفتم جلوتر و متوجه شدم خودشه... حالا میخوای نشونت بدم

سونگمین کنجکاو شده بود تا درباره ی گروه خوشتیپ مدرسه ی اس.ام بیشتر بداند ... کنجکاو بود میخواست آن پسر که ترس را بر وجودش میانداخت بشناسد و از همه مهمتر میخواست درباره ی آن پسر مرموز و آرام بداند... سرش را به نشانه موافقت تکان داد که دونگهه اسم آشنایی را سرچ کرد و او تنها کسی بود  که سونگمین از این گروه را با اسم میشناخت "یسونگ "

دونگهه بعد از سرچ اسم یسونگ اطلاعاتش را برای سونگمین که به همراه او به صفحه لپ تاپ زل زده بود خواند :

_ کیم یسونگ ، پسر ارشد خانواده کیم ، از لحاظ ثروت خانوادگی جزو ده تای اول کره هستند و بیشترین ثروتشون از راه هتل هاشون چه در کره و چه در کشورهای دیگه مانند چین و آمریکاست... البته خانواده کیم ، اصالتا به خشونت معروفن ، چون از خانواده کنگ/سترهان... البته تا حالا کسی ازشون خشونتی ندیده ...

_ چه جالب .. به قیافش نمیخوره گنگ/ستر باشه...

دونگهه اسم بعدی را سرچ و سونگمین به عکس ظاهر شده نگاهی کرد و متوجه شد این شخص همان پسر با موهای قهوه ای روشن است، بعد دونگهه شروع به خواندن کرد :

_ لی هیوکجه ، معروف به اونهیوک ... تنها پسر خانواده ی لی... اونهیوک یه خواننده اس که همه به عنوان کسی که مهارت زیادی در رقص داره میشناسنش...

_ پس من چرا نمیشناسمش؟!

دونگهه به سؤال سونگمین خندید و گفت :

_ آخه تو که به زور من یه سریال میبینی...

_ البته خانواده اش زیاد از کارش راضی نیستن... خانواده اونهیوک بیشتر ثروتشون رو از گذشته و اجدادشون به ارث بردند ...

دونگهه اسم بعدی را سرچ کرد و گفت :

_ چویی شیوون ... تنها وارث خانواده ی چویی .. پدر و مادرش رو از دست داده و تنها زندگی میکنه .. اما فکر نکن پدر و مادرش مثل ما همین جور به امان خدا ولش کردن ..  باید بدونی که کمپانی بزرگ اس.جی که هنرمندای زیادی توی اون حضور دارن از دارایی های خانواده چوییه...

دونگهه به سونگمین که با توجه زیاد به عکسهای شیوون نگاه میکرد ، نگاهی کرد، لبخندی زد و گفت :

_ خوش تیپه نه؟! شیوون خودش هم هنرمنده ... و باید بگم که من همیشه آرزومه که قد و هیکل و قیافه او را داشته باشم ...

سونگمین دستی به سر دونگهه کشید و گفت :

_ از دست تو هائه...

و در نهایت دونگهه اسم کیوهیون را سرچ کرد ، عکس ظاهر شده همان پسری را نشان داد که سونگمین با اولین بار دیدنش بی دلیل ترسیده بود:

_ چوکیوهیون پسر کوچیک خانواده ثروتمند چو ... ثروت خانوادگی چو حد و مرز نداره و جز دو خانواده اول کره از لحاظ ثروت هستند ...  کیوهیون لیدر گروه " دی چهار"ه.

سونگمین نیشخندی زد و گفت :

_ همچین پسر از خود راضی لیدرشونه؟!

دونگهه سری تکان داد و گفت :

_ من که بهت گفتم پسرای این خانواده به شرارت معروفن ...

سونگمین به عکسهای هر چهار نفر نگاهی کرد و سؤالی در ذهنش به وجود آمد :

_ "دی چهار" یعنی چی؟!

_ اسم اصلی گروه "چهار الماس آبی"ه. که بهشون میگن " دی چهار"...

سونگمین باز نیشخندی زد و بعد شروع به خندیدن کرد و گفت :

_ چه از خود راضی، الماس!!... حالا چرا آبی؟!

_ اینو نمیدونم ...فکر کنم یه راز بین خودشونه...

دونگهه شانه اش را بالا انداخت ، که سونگمین دستش را دور شانه اش حلقه کرد و گفت :

_ چه عجب یه چیز رو دربارشون نمیدونی...

با گفتن این حرف هردو شروع به خندیدن کردند ...



*******
پی.اس)


1. میدونم کم بود و زیاد تکراری بود ولی نمیشد کاریش کرد ...

2. درست حدس زده بودید؟!یه بار ، یه عکس از شیوون دیدم 97 درصد شبیه گوجون پیو بود و همیشه فکر میکردم او هم میتونست نقش گوجون پیو رو بازی کنه!! اما یه بار داشتم قسمتای 5-6 رو میدیدم متوجه شدم خیلی گوجون پیو از بعضی لحاظ و رفتارها شبیه کیوهیون هستش برای همین تصمیم گرفتم او لیدر "دی چهار " باشه ، ولی همونطور که تو پارت قبل ازتون خواستم نظر بدید نمیدونم تهش چی میشه مطابق فکرمن یا نویسنده فیلمنامه!!!

3. بازم تاکید میکنم ، مقدمه فیکشن " پسربلورین " رو بخونید و بهم نظر بدید ، واقعا الآن که داشتم تصحیح میکردم داستانو حس بدی بهش داشتم... پلییییز هلپ...

4. منتظرم میمونید ؟! فایتینگ!!!
5.میخوام یخورده توی پارت 7 که نوشتمش که خیلی هم کوتاهه تغییراتی بدم پس شیپرای اونهه منتظر باشن ... یه فکر خیلی جالب براشون دارم..






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه