تبلیغات
사랑아~ All My Love ~사랑아 - فیک پسران آبی _ پارت 12 _ قسمت 3_2
 
사랑아~ All My Love ~사랑아
هرچند نمیتونی احساساتت رو بیان کنی ... روی عشق پاک یکطرفه ات بایست. *** پرنس SS501 ***
درباره وبلاگ


سلام
من ahys ام... و همونطور که تریپل اسی ها متوجه شدن من طرفدار که نه عاشق یونگ سنگ هستم... ولی وقتی قصد کردم این وبلاگ را ایجاد کنم به دو نفر فکر کردم به قول خودم و دوستام : اوپای شماره یک و اوپا شماره دو ahys ...
در آخر دابل اس فایتینگ...yes

جدیدا دوستم بهم در نویسندگی کمک میکنه "KPJ"

|| اگر یه روزی اینجا خدای نکرده بسته شد بیایید به همین آدرس اما بلاگفاش ... مرسی ||


مدیر وبلاگ : ahys ...
نظرسنجی
زوج اصلی فیک " پسران آبی " و " پسر بلورین " به نظر شما کدام باشد ؟! (انتخاب چند گزینه آزاد!!)







 

شیوون ایستاد و به سمت اتاقش رفت تا لباس هاشو عوض کنه :

_ هی نیومدم تا همچین مزخرفاتی رو ازت بشنوم..

_ خیلی خب جناب چو ، پس بذار بهت بگم من یکشنبه میرم منچستر..

کیوهیون کنار قاب در اتاق شیوون ایستاد و پرسید :

_ میخوای بری انگلیس ، یوری نرفته دلت براش تنگ شد؟؟

شیوون در حالی که تیشرت سورمه ای میپوشید نیشخندی زد و گفت :

_ برای عکسبرداری میرم ، طراح نظرش بود که برای اولین عکس ها با یه منظره فوق اعاده شروع کنیم وگرنه من هنوزم با انگلیس مخالفم..

کیوهیون بروی تخت نشست و جواب داد :

_ فکر خوبیه که میتونی اونجا با یوری وقت بگذرونی ، شاید آخرش خبرای خوبی با خودت بیاری؟

_ یوری لندنه و من میرم منچستر بعدم اون افکار شیطونیت رو برای خودت نگه دار..

کیوهیون پوزخندی زد و به شیوون که کنارش بروی لبه تخت می نشست نگاهی انداخت :

_ راستی شام چی خوردی؟

_ یه شام خوشمزه ولی مطمئنم اگر تو بودی بهش لب نمیزدی!!

_ پس برای چی میگی خوشمزه است؟!

شیوون لبخندی زد و جواب داد :

_ خوشمزه بود ولی قیمتش از منو غذاهای سرو شده خونه شما خیلی پایین تره ، برای همین بهت میگم ل/ب بهش نمیزنی ...

_ خب معلومه !! وقتی میتونم غذاهای خوب بخورم چرا خودم رو اذیت کنم؟

شیوون  دستش راروی پای کیوهیون گذاشت وپرسید:

-اومدی اینجاکه فقط بپرسی چی خوردم؟!

کیوهیون نفسی بیرون دادو ایستاد:

-می خواستم یه سوال بپرسم ولی باشه برای بعد،فردامیبینمت...

کیوهیون ازخانه شیوون بیرون آمدوبه سرعت به خانه بازگشت...

***

شنبه بود وپسرها بعد از بدرقه یوری به مدرسه رسیدند.شیوون ناراحت بود و دلیل ناراحتی اش 

حرفی بود که "یوری" درفرودگاه به او زده بود ولی پسرها تصورمی کردند که او بخاطر دوری 

یوری ناراحت است. کیوهیون می خواست سوالش را از شیوون بپرسد و از احساس واقعی 

شیوون به یوری بیشتربداند پس تصمیم گرفت به باشگاه و محل تنهایی های شیوون برود.

سونگمین مانندهمیشه به باشگاه رفت یونیفرم مدرسه اش را درکمد گذاشت و لباس ورزشی اش را پوشیدازرختکن بیرون رفت که متوجه شد شیوون  بدون آنکه به رختکن بیاید به اتاق تمرینش رفت ناراحتی شیوون از چشمان اودورنماند،به سمت اتاق تمرین او رفت و وقتی متوجه شد شیوون روی پله های رینگ بوکس نشسته و سرش را میان دستاش قایم کرده،ناراحت شد و به یاد قولی که به خود داده بود ،افتاد. جلو رفت که شیوون متوجه صدای قدم هایش شد وسرش را بالاگرفت وقتی دید سونگمین با چشمانی نگران به او نگاه می کند باناراحتی و عصبانیت پرسید:

-اینجا چیکار می کنی؟!

سونگمین از لحن شیوون جاخورد اما لبخندی محو به چشمان شیوون که حالابا عصبانیت به او نگاه می کردند،زد:

-هیونگ اتفاقی افتاده؟!

شیوون بادیدن لبخند محوی که لبهای سونگمین را تزیین کرده بود ، حسی بد وجودش را

فراگرفت  " شیوونا... او کاری کرده که هیچکس در تمام این سالها قادربه انجامش نبوده "

-هیونگ،یوری شی از کره رفت ؟! برای همین ناراحتی؟!

شیوون ایستاد و در حالی که سعی می کرد ناراحتی اش را مخفی کند جواب داد:

-برای چی باید ناراحتی من برات مهم باشه بهتره به کارت برسی.

سونگمین ناراحت شد اما قول داده بود هرطور شده نگذارد شیوون دیگرناراحتی داشته باشد،پس باید ازعشقی که در وجودش بود و به اطرافیانش می داد به اونیز می داد ، ناگهان جلو رفت و شیوون را در آغوش گرفت و چانه اش را روی شونه او گذاشت و آرام زمزمه کرد:

-مهمه هیونگ!

 

دستانش را مشت کرد تصویرچندشب پیش مقابلش زنده شد به او اجازه نداده بود در آغوشش

بگیره اما حالا خودش شیوون را آن طور محکم  در آغوش گرفته بود و گفته بود ناراحتی اش برایش مهم است.

"نونا درباره چی صحبت می کنی او فقط یه دوسته..."

"پس بذار آرامشو بهت برگردونه...فقط مواظب باش آرامشش را ازش نگیری..."

یادآوری بعضی از حرفهای یوری و صدای نگران سونگمین که به او گفت ناراحتی اش برای او 

مهمه باعث شد تا کمی خم بشه و او نیز سرش را به سونگمین تکیه دهد

-ممنون که باز یادم آوردی که خیلی چیزها توی دنیا هست که باید به دستشون بیارم.

کیوهیون بادیدن اینکه شیوون نیز سونگمین را محکم در آغوش گرفته عصبانی شد و سریع از 

باشگاه بیرون رفت و روی پله ای نشست و به فکر فرو رفت

سونگمین خودش را عقب کشید وبه شیوون لبخندی زد:

-ممنون هیونگ که به من این حرفای عالی رو می زنی...حالابهتری؟!

شیوون سری تکان داد که سونگمین به اطراف و باز به شیوون نگاه کرد

-واو... فکر نمی کردم اینجا اینقدر بزرگ باشه...البته خوب اتاق تمرین پسرای "دی چهار" مگه 

میشه کوچیک و بدون تجهیزات باشه؟!

-طعنه زدی؟!

سونگمین سری تکان داد که شیوون لبخندی زد ،سونگمین خوشحال باخود گفت "اولین بار با 

موفقیت پیش رفت"...

بعداز مدتی سونگمین از آنجا بیرون رفت که متوجه شد کیوهیون  با عصبانیت به آنجا میآید،بدون 

توجه به او به سمت اتاق تمرین به راه افتاد که ناگهان کیوهیون مچش را گرفت و به داخل اتاق 

تمرین کشید:

-هی،دستم...

کیوهیون سونگمین را مقابلش رها کرد و باعصبانیت به چشماش نگاه کرد بعد ناگهان دست سونگمین را کشید و او را درآغوش گرفت سونگمین سعی کرد خودش را عقب بکشد اما حلقه دستان کیوهیون بود که محکم تر میشد:

ـ یا !! فکر کردی داری چیکار می کنی؟! ولم کن...

کیوهیون او را بیشتر به خود فشرد 

ـ چو کیوهیون دارم میگم ولم کن...

کمی اورا عقب کشید و با چشمانی که عصبانیت در آنها موج می زد به او نگاه کرد ، سونگمین 

ازسرمایی که در چشمانش بود لرزید که ناگهان سرش را نزدیک صورت او گرفت و مستقیم به 

چشمانش نگاه کرد :

ـ من به سهم مساوی راضی نمی شم...

باگفتن این جمله سرش را نزدیک برد وسعی کرد ل//ب هایش را به ل//ب های سونگمین نزدیک کند که سونگمین سرش را چرخاند، کیوهیون سعی کرد تا ل//ب های سونگمین را به ب//و//سه ای بکشاند که ناگهان سونگمین با مشت به صورتش و گوشه ل//بش زد که باعث شد به زمین بیفتد:

ـ فکر کردی داری چه غلطی می کنی!!

صدای بلند سونگمین را تنها با پوزخندی جواب داد، با انگشت شستبه کنار لبش کشید وخونی که با پاره شدن لبش کمی بیرون آمده بود را پاک کرد

ـ‌ حرف بزن... دلیل این کارا چیه؟!

ـ فکر کنم بهت گفتم هنوز دلیلی ندارم ...

ـ پس دلیل این کار هم نمی دونی...؟!

 کیوهیون ایستاد سری تکان داد و گفت :

ـ اتفاقا دلیل اینکارم رو خوب می دونم

ـ إإ...چه خوب !!بگو تا منم بدونم...

کیوهیون بدون آنکه جواب دهد از اتاق خارج شد و زمزمه کرد:

ـ نمیذارم به او فکر کنی... حتی اگر به منم فکرنکنی اجازه نمیدم اونم توی ذهنت باشه...

 

*****

با عرض پوزش پارت سیزده ای در حال حاضر نیست که تیزر بذارم ... امیدوارم به زودی تایپ بشه ...

خوشتون اومد؟ کیومینی ها فعلا راضی هستید؟؟ 

با عرض پوزش مجدد






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه